تبليغاتX
موسیقی ایرانی
منوچهر سخایی یکی از خوانندگان پاپ یک نسل قبل از ما بود. نسلی که دوران اوج جوانی و شور و شر خود را در دهه چهل شمسی گذراند. صدای او سبک و کلاس خاص خودرا داشت و در رقابت با ویگن و عارف او هم طرفداران خاص خود را داشت.

از ترانه های زیبایی که برای نسل قبل از ما خوانده بود دو ترانه نوستالژیک  "نامزدی" و  "جزیره"  بسیار زیبا هستند. شاید بیاد ماندنی ترین ترانه او  "کلاغها"  باشد.

ترانه کلاغها با صدای منوچهر سخایی (دانلود)

او متولد تهران به سال ۱۳۱۴ شمسی بود . در سال ۱۳۳۷ فعالیت حرفی ای خود را به عنوان خواننده در رادیو ایران آغاز کرد .

او بعدها همچنین در فیلم های فارسی ترانه هایی را اجرا کرد که اولین اجرای او در فیلم " زندگی شیرین است " ساخته زنده یاد منوچهر محسنی بود .

  اوسالها  همراه با نسل مانیزهمچنان موفق به کار خود ادامه داد و بعداز انقلاب ایران همراه بادیگر خوانندگان به آمریکا کوچ کرد. در آن جا نیز چند ترانه ای خواند ولی اکنون سال هاست که ازاو خبری در دست نیست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 3:4  توسط Orod Music  | 

<<من زياد پايبند شهرت نبودم. عاشق اين مسائل نبوده و نيستم. موسيقى را خيلى دوست دارم و برايم هم خيلى محترم است، ولى از درون زياد اين طورى نبودم كه نبودنش مرا آزار بدهد و اينكه فراموش بشوم. من عادت كرده بودم، يعنى خودم را قانع مى كنم به آنچه هست.به گفتند که اگر به خارج از کشور نروی و نخوانی فراموش می شوی . به خودم مى گويم كه بايد اينطورى باشد و مى پذيرم. برايم مهم هم نبود كه شهرتم از بين برود.>>

حدود هشت ساله بود كه از تنکابن به تهران آمد. از همان كودكى صدايش خوب بود و در جشن هاى كوچك مدرسه و خانواده مى خواند تا اينكه در آموزشگاه هاى كشور در دوره دبيرستان، مسابقه اى گذاشتند و او در سراسر كشور اول شد. بعد هم رفت به هنرستان موسيقى و در آنجا زیر نظر استاد محمود کریمی به یادگیری موسیقی پرداخت .

سپس به رادیو دعوت شد و اولین ترانه خود را " قلک چشات " با وجود مخالفتهای خانواده اش اجرا کرد . بعد از پخش قلك چشات اكثر آهنگسازان علاقه مند كار با او شدند. آن آهنگ به طرز عجيبى مورد توجه قرار گرفت، تا مدتها آهنگ روز بود و هيچ آهنگى نتوانست با آن رقابت كند. بعد از آن، آهنگسازان خودشان پيشنهاد خواندن آهنگهايشان را دادند، ولى او هميشه در كادر بسته میکرد. يعنى موسيقى و موزيك و هنر خوانندگى براى او آنقدر عزيز و محترم بود كه به خود اجازه نمى داد در هر جا و موقعيتى آن را ارائه كند، مگر جاهايى كه مى ديد واقعاً سطح بالايى دارند و يا خيريه است .

از کارهای به یادماندنی این هنرمند میتوان به ترانه " گل گلدون " از ساخته های استاد فریدون شهبازیان اشاره کرد .

ترانه گل و گلدون با صدای سیمین غانم (دانلود)

<<راديو و تلويزيون آن موقع براى ما جنبه مادى نداشت. آن موقع مى گفتند كه اينجا محلى است كه مى خوانيد و اينجا شهرت پيدا مى كنيد مى رويد به كاباره و اين حرف ها. خيلى ها اين كار را مى كردند، ولى من نكردم. من محدوديت هنرى ام تا اين حد بود كه سالى يكى دو كنسرت مى گذاشتم، بعد هم در خيريه ها و انجمن هاى فرهنگى مى خواندم. به غير از اين در جايى ديگر به اصطلاح كار نمى كردم. راديو و تلويزيون شايد چيزى در حدود پول لباس و رفت و آمد ما را مى داد و ديگر درآمدى براى ما نداشت.>>

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 2:29  توسط Orod Music  | 

كمتر كاسبی در بازارچه مروی واقع در خيابان بوذرجمهری بود كه ملوك  را نشناسد او به اين نام معروف شده بود آنها در مورد ارتباط ملوك با اقبال السلطان حرفهایی ميزدند.
اقبال السلطان مجاور منزل ملوك زندگی ميكرد و هر وقت در منزل شروع به خواندن ميكرد، ملوك هم به وجد می آمد و با باز نمودن پنجره با آواز به او جواب ميداد، تا اينكه بالاخره ملوك با مشورت خواهران و در خفا اقبال السلطان را به استادی برگزيد و از اين نظر بود كه بازاريها حرفهایی ميزدند، و بعد كه در كار خود ورزيده شد مسئله را آفتابی كرد و خواندن را برای مردم شروع نمود.
ولی پدرش حاج حسين فرش فروش بسيار متعصب بود بطوريكه وقتی شنيد دخترش صفحه ای بنام ( عاشقم من منعم نكنيد دردم برسيد) را پر كرده و ميخواهد اين تصنيف را در اختيار مردم بگذارد تصميم گرفت دخترش را بگناه اين ( جرم) معدوم كند. 

او زنی بود نسبت به زندگی بسيار خوشبين و به عقيده او در اين دو روز هستی به غير مستی و عشق به هر چه رو كنی آخرش پشيمانی است.
ولی او عاشق نیكوكاری و احسان به هم نوعان بود و چون از داشتن فرزند محروم بود آنچه ميتوانست برای كودكان يتيم انجام ميداد و آنها را نزد خود ميبرد و به پرورش و تربيت آنان همت مي گماشت.
ملوك ضرابی علاقه ای به تحصيل نداشت و تا كلاس چهارم ابتدایی بيشتر نخواند و ميگفت من استعداد درس خواندن ندارم او تعريف ميكرد كه ما اصلا يك فاميل كاشانی هستيم و صدا و خواندن ارث فاميلی ماست، او اضافه ميكرد كه پدرش صبح ها بعد از نماز، دعای دوازده امام را با صدای بلند و رسا ميخواند، اگر يكروز نمی خواند همسايه ها ميگفتند چه شده ؟ و به آن صدا عادت كرده بودند.
ميگفت من وارث اين صدا هستم و از طاهرزاده متشكر بود كه او را خيلی هدايت كرده بود و از معلم ضرب خود حاج خان عين الدوله كه علاوه بر ضرب آهنگهای ضربی را هم به او ياد داده بود هميشه سپاسگزار بود.
ملوك ضرابی اطلاعاتی در مورد رديفهای موسيقی ايرانی نداشت و خيلی علاقه مند بود كه شاگردانی داشته باشد ولی داوطلبی پيدا نشد.
اولين كنسرت او در دبيرستان فيروز بهرام انجام گرفت كه شروع فعاليت های هنری اوشد و شهرت او از اين دبيرستان آغاز شد.
مرحوم احمد دهقان برای شهرت ملوك ضرابی خيلی فعاليت كرد و بيستمين سال خوانندگی او را جشن گرفت و به او يك نشان فرهنگ اهداء نمودند. او در اكثر مجالس مهم در حضور سياستمداران خارجی برنامه های جالبی اجرا ميكرد و چون تنها به خواندن اكتفا نميكرد و گه گاهی با نواختن ضرب و لطيفه و جوك گویی جلسات را بسيار گرم می كرد از اين نظر در ميهمانيهای رسمی كاخ گلستان هم او را دعوت ميكردند.
او طبع و نظر بالایی داشت بطوريكه علاقه مند بود كه اسمش فقط در رديف صبا، قمروزيری و ساير استادان بزرگ موسيقی ذكر شود. 

او اثراتی از خود بجا گذاشت چون ،"عاشقم  من" ، "تو رفتی و عهد خود شكستی" ، "رعنا" كه اكثر آنها مورد توجه مردم قرار گرفت.

 ترانه رعنا با صدای ملوک ضرابی (دانلود)


ملوك ضرابی اعتقاداتی داشت كه به آن ها احترام مي گذاشت. مثلا درب های زير زمين خانه اش را خيلی كوتاه ساخته بود بطوريكه برای رفتن به اطاق بايد بكلی خم شد و از او سوال شد چرا اينكار را كرديد به خنده گفت همه بايد تعظيم كنند تا نزد من بيايند. او به شهرستانها برای كنسرت هم نمی رفت و نرفت و سفرهای كوتاهی هم خارج از جمله پاريس كرد. زنی بود بيش از حد خير جسور و روشن فكر بطوريكه در اوائل قرن يكی از اولين هنرپيشه های زنی بود كه روی صحنه تأتر ظاهر شد و صحنه هایی چون خسرو شيرين،عدالت و ليلی و مجنون را اجرا كرد.
مرحبا به اين جسارت و استعداد
روحش شاد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 21:55  توسط Orod Music  | 

گیتی پاشایی در سال 1327 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد.
پدر بزرگش جعفر منصوری شاعر و استاد تار و خط بود و نوازندگی تار و سه تار را به مادر گیتی آموخت و بدین ترتیب گیتی از طریق مادرش با موسیقی آشنا شد. وی ردیف های موسیقی سنتی را نزد فرامرز پایور، مهدی فروغ و محمود کریمی آموخت. پس از دیپلم به آمریکا رفته و در سیتی کالج نیویورک در رشته معماری مشغول به تحصیل شد و در سیاتل آمریکا لیسانس هارمونی و ارکستراسیون گرفت.
در اواخر دهه چهل، فعالیت رسمی خود را با خوانندگی در رادیو و تلویزیون آغاز کرد و به خواندن تصنیف های مردمی مشغول شد. ترانه های «شب من شب تو»، «دل بوالهوس»، «گل مریم»،  از جمله ترانه هایی است که او در آن زمان خوانده بود.

ترانه گل مریم با صدای گیتی ( دانلود )


در سال 1354 ه.ش. به عرفان و تصوف روی آورد و سپس بر روی شعرهای شاعران معاصر چون مهدی اخوان ثالث، احمدرضا احمدی و محمدعلی سپانلو آهنگسازی کرد. در سال 1356 ه.ش. در فیلم «سفر سنگ» به کارگردانی همسرش مسعود کیمیایی، به عنوان بازیگر حضور یافت اما پس از آن دیگر به بازیگری نپرداخت.
در سال 1368 ه.ش. به آلمان رفت و در هامبورگ یک دوره موسیقی کلیسایی و ترانه های مذهبی را در نوریک هوخ شوله گذراند.
گیتی پاشایی پس از انقلاب به کار آهنگ سازی به طور جدی پرداخت و با سه فیلم «تیغ و ابریشم» (1365 ه.ش.)، «سرب» (1367 ه.ش.) و «گروهبان» (1369 ه.ش.) هر سه به کارگردانی مسعود کیمیایی به عنوان آهنگساز فیلم شناخته شد.
وی عاقبت در هفدهم اردیبهشت 1374 هجری شمسی بر اثر بیماری سرطان در تهران زندگی را وداع گفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 1:32  توسط Orod Music  | 

تولّد اسفند 1309 در ساری. لیسانش دانشسرای کشاورزی. از اوان نوجوانی نیهای خود رو را سوارخ می کرد و در آنها می دمید. در سال 1317 در دبستان با ساختمان فلوت پیشاهنگان آشنا شد. عماد نزد خود و بی استاد نواهای محلّی را در فلوت می دمید و بعدها که به رادیو آمد، آهنگهایی را که با ویلن در رادیو اجرا می کردند، با فلوت تقلید می کرد. در شهریور 1322 به تئاتر روی آورد و علاوه بر نقش   کمدینها، پیش پرده می خواند و فلوت می زد. در تهران مجید محسنی، حمید قنبری و جمشید شیبانی از سالهای 1320 پیش پرده خوانی را شروع کرده بودند و پرویز خطیبی  و ابوالقاسم حالت، اشعار فکاهی آن را می سرودند. پیش پرده خوانی چندین سال مُد بود. به هر حال به قول عماد رام، نخستین مربی غیر رسمی اش سن تئاتر بود. در سال 1335 به تهران آمد و به اداره هنر های ریبا رفت. نت، سازشناسی و ارکستراسیون ا نزد محمد علی خادم میثاق، و ردیفها را نزد حسن رادمرد فرا گرفت. مدتی نزد نورعلی برومند و "حاج آقا محمد ایرانی مجرد" آموزش دید. در سال 1339 برای اولین بار در ارکستر حسن رادمرد کنسرت داد. در تلویزیون، ارکستر سه نفره ای متشکّل از حسین تهرانی، فرامرز پایور و عماد رام پا گرفت ... از سال 1350 به سرپرستی یکی از ارکسترهای فرهنگ و هنر منصوب شد. 25 سال پيش در پی انقلاب اسلامی در ايران مانند بسياری از هنرمندان ايرانی ناگزير از ترک وطن شد و سرانجام در سال 1382 در کشور آلمان دار فانی را وداع گفت.

ترانه فرنگیس با صدای عماد رام ( دانلود )

 عماد رام می گوید:"منحنی هنر نسبت به پیشینیان سقوط کرده بود، کار اساتیدی همچون درویش خان، رکن الدین خان و صبا و ... چون مکتبی بود پس از سالها همچنان پا برجا مانده است و کار بعضی از شبه هنرمندان چون سرابی بود، اثری از آثارشان باقی نمانده. مکتبیها به دنبال هنر بودند، دود چراغ می خوردند و دو زانو دستِ ادب بر سینه در برابر استادان می نشستند، لذا آثارشان  نیز پایدار ماند و شبه هنر مندان از لوح دلها زدوده شدند. من گاهی برای اینکه آموزش فرهنگی و اخلاقی بگیرم نزد شادروان اسماعیل مهرتاش می رفتم، روزی نقل کرد "در هنگام جوانی که من و علی اکبر شهنازی برای مشق تار خدمت درویش خان می رفتیم، روزی از قسمت روابط فرهنگی ایران و فرانسه پاکتی آوردند که محتوی یکصد تومان بود. در آن زمان یکصد تومان فوق العاده ارزش داشت و اگر کسی در کوچه ای صد تومان پول داشت آن کوچه به کوچه صد تومانیها معروف می شد. درویش خان گفت:"گمان نمی کنم که فرهنک و کار فرهنگی پاداش داشته باشد." و از قبول پول امتناع ورزید. پس از ساعتی در همان جلسه رو کرد به حاجی علی اکبر خان که نسبتآ ثروتمند بود و ماهانه سه تومان بابت حق التدریس می پرداخت و گفت: "پول داری حق التدریس ماه آینده خود را بپردازی؟" و پس از اینکه سه تومان را که مبلغ نسبتآ قابل توجهی بود گرفت، نوکرش را صدا زد و گفت:"این سه تومان را بده این همسایه ارمنی که امروز زنش مرده و پول کفن و دفنش را ندارد." حالا شما این را مقایسه کنید با کسانی که اسم خود را هنرمند گذارده بودند و شبها به کاباره ها و ... هجوم می آوردند برای انباشتن جیب خود. و این تفاوت بود که هنر امثال درویش خان را ماندنی کرد و هنر اینان را به زباله دانی فرستادند."

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 14:11  توسط Orod Music  | 

مرا ببوس، مرا ببوس

برای آخرين بار، تو را خدانگهدار که مي روم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت . . .

سال ها در بازار تهران (سرای بلورفروش ها) کسب و کار مختصری داشت. قدی بلند و مویی سفيد. آرام و شمرده صحبت می کرد، حتی با مشتری های سمجی که برای بلور خريدن هم چانه می زدند چنان آرام سخن می گفت، که گویی می ترسد بلورها تاب قال و مقال را نيآورده و از روی رف ها سقوط کنند.

مغازه اش دربازار سنتی تهران نه بزرگ بود و نه کوچک. تحمل آنهايی را که يادش بودند و به ديدارش می آمدند بيشتر داشت تا مشتری ها را.

حسن گل نراقی خواننده ای غير حرفه ای اما اهل ذوق بود. در سال های پس از کودتای 28 مرداد که بسیاری دور هم به غم خواری و تسلای آوار کودتا جمع می شدند، ترانه ای را که حيدر رقابی سروده بود خواند. با همين ترانه نامش در ليست خوانندگان ايران قرار گرفت. خودش می گفت: «به تشويق دوستان ترانه ديگری هم خواندم، اما خيلی زود تصميم گرفتم کنار بکشم. صدای من با مراببوس بايد در خاطرها می ماند. از بچگی عشق کوزه گری و بلور سازی داشتم. رسيدم به سرای بلورفروش ها. هيچکس در اين سرای بی کسی نمی داند من کيستم و مراببوس چيست!»

ترانه مرا ببوس ( دانلود )


در سال های بعد از کودتای 28 مرداد، بسياری از شنوندگان ترانه غمگين و درعين حال شورانگيز مرا ببوس، بر اين تصور بودند که شعر اين ترانه را سرهنگ ژاندارمرى عزت الله سيامک از رهبران سازمان نظامی حزب توده ايران، پيش از اعدام در27 مهر ماه 1333  در زندان و در وصف سرنوشت غم انگیز افسرانی که اعدام می شدند، سروده است. عده ای دیگر هم فکر می کردند اين ترانه را سرهنگ دوم توپخانه محمدعلى مبشری عضو ديگر رهبری این سازمان در وصف سيامک سروده است. به دنبال این شايعه بود که سرانجام مطبوعات به اشاره ساواک نوشتند، سراينده ترانه عاشقانه مراببوس شاعری به نام حيدررقابی است نه سرهنگان حزب توده.


همین افشاگری باعث شد،گذر شاعر و خواننده  این ترانه به زندان تيمور بختيار و سازمان ساواک کشیده شود. شاعر ترانه مرا ببوس «حيدر رقابی» از دوستداران مصدق بود که بعد از کودتای 1332 اين ترانه را سرود. عده اي بر اين اعتقاد هستند که انگيزه حقیقی سرودن اين ترانه «گروه افسران» بود که همگی بعد از کودتای سياه 32 تيرباران شدند و آهنگساز اين ترانه نیز «مجيد وفادر» است.

درسال های پس از کودتا؛ گل نراقی نيز چند بار به ساواک احضار شد تا بگويد با چه انگيزه ای مراببوس را خوانده است:« هر بار توانستم بازجوها را قانع کنم که اين ترانه را فقط به دليل زيبایی عاشقانه آن خوانده و اساسا خواننده حرفه ای نيستم. يک بار خواندم و ديگر هم نمی خوانم.» همين بازجویی ها را حيدر رقابی هم پس داد. انکار او دشوار تر از گل نراقی بود، زيرا پس از کودتا مدتی زندانی بود و پرونده سياسی داشت.

حيدر رقابى با تخلص «هاله» نخستين بار شعر مرا ببوس را در مجموعه «آسمان اشك» در سال 1329 به چاپ رساند. عبدالرحيم جعفرى، مدير وقت انتشارات اميركبير و ناشر كتاب فوق مى گويد: «اوايل سال 1329 در كوران مبارزات مردم و دولت و احزاب چپ و راست با جوان پرشورى آشنا شدم به نام حيدرعلى رقابى متخلص به «هاله»، از خويشان بيژن ترقى مدير كتاب فروشى خيام بود. ملى گرايى بود شوريده و شيفته دكتر محمد مصدق. جوانى بود فروتن و مومن و معتقد و در مبارزات ملى سخت فعال.


دفتر شعرى داشت كه آن را در هزار نسخه به نام «آسمان اشك» چاپ كردم. در اين دفتر قطعه شعرى بود با عنوان «مرا ببوس» كه بعد ها مجيد وفادار، ويولنيست معروف براى اين شعر آهنگى ساخت و پرويز ياحقى با ويولن و حسن گل نراقى با صداى مخملى خود در راديو ايران آن را اجرا كردند كه اقبال عام يافت و برحسب خواهش شنوندگان به دفعات از راديو ايران پخش شد.»

اما حقیقت این است که ماجرای ساخت این ترانه به هیچ وجه به کودتا ربطی نداشته است، شاید شاعر آن را تحت تاثیر وقایع سیاسی روز سروده باشد اما آهنگ این ترانه برای موسیقی متن یک فیلم سینمایی ساخته شد .
مجيد وفادار آهنگساز اين ترانه، ماجرا را در مصاحبه‌اي در شماره 1418 هفته‌نامه تهران مصور مورخ 11 آذر ماه 1349 چنين شرح مي‌دهد: «... در اين دوره من گاه گاهي براي فيلم‌ها هم آهنگ مي‌ساختم. يادم مي‌آيد يكي از اين فيلم‌ها «اتهام» نام داشت. تهيه‌كنندگان فيلم از من يك آهنگ نو خواستند و من براي اين فيلم آهنگي ساختم كه بعدها به نام «مرا ببوس» معروف شد ... به ياد مي‌آورم روزهايي را كه اين آهنگ سر زبان‌ها افتاده بود و داستان‌هايي را كه براي آن ساخته بودند. اين آهنگ شايد نقطه عطف موسيقي جاز ايران بود. چرا كه بعد از آن خواننده‌هاي ديگري به راديو آمدند و موسيقي جاز نضج پيدا كرد... شعر اين آهنگ از حيدر رقابي (هاله) بود كه متاسفانه در ايران نماند و براي هميشه بار سفر بست و به آمريكا رفت...»

ترانه «مرا ببوس» براي فيلم «اتهام» ساخته شاپور ياسمي كه در ارديبهشت ماه سال 1335 روي پرده رفت، ساخته شد و در يكي از صحنه‌هاي فيلم توسط خواننده نه چندان معروفی به نام «پروانه» (ترانه شب های تهران هم از اوست و به اشتباه به مادر خاطره پروانه نسبت داده می شود) و با لب‌خواني ژاله علو خوانده شد.
در آن فيلم ژاله علو نقش زني را داشت كه سزاي خيانت شوهر سابقش را داده و پس از كش و قوس داستاني، سرانجام خود را به پليس معرفي كرده بود. در صحنه فوق كه با دختر كوچكش وداع مي‌كند و به سوي زندان و مجازات روانه مي‌شود، این ترانه را مي‌خواند.

ژاله علو در باره این ترانه گفت:« خانم پروانه خواننده ترک زبانی بود که آن روز ها با ترانه «آن بام بلند» معروف شد و در فیلم اتهام که من به اتفاق ناصر ملک مطیعی در آن ایفای نقش می کردم، به جای من خواند. من در شب جدایی با دخترم کوچکم این ترانه را در متن فیلم لب خوانی می کردم.

 فکر نمی کنم هاله شاعر این ترانه آن را با انگیزه سیاسی و یا برای کودتای 28 مرداد سروده باشد. شنیده ام که آن را برای نامزدش و زمانی که می خواسته ایران را ترک کند سروده است. در هر حال فیلم مخاطبان خاصی داشت و با وجودی که مراببوس اثر خوبی شده بود بعد از اکران فیلم چندان به محبوبیت نرسید. چند سال بعد وقتی که  گل نراقی خواننده خوش صدا و با احساس دوباره آن را اجرا کرد و کار از رادیو پخش شد، برسر زبان ها افتاد و در واقع گل نراقی آن را ماندگار کرد.»

علو همچنین درباره داستان این ترانه گفت: «یکی از دلایلی هم که مردم به این ترانه و شنیدن آن راغب شدند، شایعاتی بود که آن را به کودتای 28 مرداد و اعدام سرهنگان حزب توده مربوط می کرد. با وجودی که کذب بودن این داستان ها ثابت شده است، هنوز مردم با شنیدن آن به یاد آن سال ها و وقایع سیاسی آن می افتند.در واقع اگر بخواهیم از این ترانه به عنوان یک ترانه ماندگار یاد کنیم، نمی توانیم آن را از این شایعات جدا کنیم.» 
با اكران فيلم مذكور در خرداد 1335، این ترانه چندان مطرح نشد، اما آهنگ و شعرش بسيار مورد توجه موسيقي دان‌ها از جمله پرويز ياحقي قرار گرفت.

پوران وفادار، برادر زاده آهنگساز این ترانه، که خودش هم دستی در موسیقی داشت و یکی دو سالی از خوانندگان رادیو بود، در تماسی که با او داشتیم درباره خاطرات خود از این ترانه گفت: «هاله شاعر این ترانه به دلیل فعالیت های سیاسی و طرفداری از ملی گراها تحت تعقیب بود و می خواست از کشور خارج شود.عمویم شعر نیمه کاره ای از او داشت که می خواست برایش آهنگی بسازد. شبی که به دیدار عمویم آمده بود تا خداحافظی کند عمویم او ر به داخل خانه می کشاند و از او می خواهد که این ترانه نیمه کاره را تمام کند. او هم که تحت جدایی از نامزدش و وطنش بود این ترانه را به تمام می کند. اما دیگر آن شب نمی تواند تهران را ترک کند و شب را همان جا می گذراند. هفته بعد با کمک دوستان و خانواده از تهران خارج و به سمت آلمان حرکت می کند.» 

او ادامه می دهد:« حدود یک سال بعد از اکران فیلم این ترانه از رادیو با صدای گل نراقی پخش شد. به نوعی من مسبب آن بودم. موقع ساخت قطعه ها گاهی من هم با قطعه می خواندم. من هم آن را می خواندم. یک روز در یک میهمانی خصوصی که آقای گل نراقی هم آنجا حضور داشت به اصرار دوستان این ترانه را خواندم. آن شب چند بار به خواست حاضران این ترانه اجرا شد. گل نراقی هم از آن خیلی استقبال کرد.

فردای آن روز، خانم صاحب خانه پیش من آمد و به اصرا شعر مرا ببوس را خواست. هر چه گفتم که این شعر هنوز جایی خوانده نشده و من نمی توانم آن را بدون اجازه به شما بدهم قبول نکرد و دلیل آورد که ما که خواننده نیستیم فقط می خواهیم شعر را داشته باشیم. من هم شعر را دادم. همان جمعه داشتم رادیو گوش می دادم که شنیدم مجری رادیو می گوید ترانه ای پخش می کنیم و نام شاعر و آهنگساز آن را به مسابقه می گذاریم. وقتی گل نراقی شروع کرد به خواندن سر جایم خشک شدم. نمی دانید چه حالی شدم، چون نمی دانستم جواب عمویم را چه بدهم؟! بعد از تمام شدن ترانه عمویم زنگ زد و پرسید که تو این کار را به کسی دادی؟ من انکار کردم. اما هفته بعد آن، اسم گل نراقی که خواننده آن بود فاش شد. او هم در مصاحبه ای که در اطلاعات هفتگی انجام داده بود، گفت که این ترانه را برادر زاده آقای وفادار به من داده است. عمویم خیلی از دستم ناراحت شد و گفت که دیگر هیچ کاری را به من نشان نخواهد داد.

اما ماجرا طور دیگری هم نقل شده است، پرويز خطيبى، نویسنده کتاب «در جست و جوی صبح» درباره ضبط مرا ببوس در رادیو توسط گل نراقی مى گويد: «... دو، سه سال پس از اعدام افسران وابسته به حزب توده، آهنگ و شعر مرا ببوس در ذهن بسيارى از همكاران مجيد مانده بود، از جمله پرويز ياحقى كه آن را به شدت دوست مى داشت. يك روز كه اعضاى اركستر بزرگ راديو در استوديو شماره
8
جمع شده بودند و انتظار روح الله خالقى را مى كشيدند، حسن گل نراقى به ديدار پرويز ياحقى آمد. حسن فرزند يكى از تجار معتبر بازار بود كه با اكثر هنرمندان دوستى و رفاقت داشت... به هر حال وقتى گل نراقى سراغ ياحقى را مى گيرد، او را به استوديو راهنمايى مى كنند، در آنجا پرويز ياحقى با ويولن و يكى از نوازندگان با پيانو مشغول نواختن آهنگ مرا ببوس بودند.
پرويز كه چشمش به گل نراقى مى افتد، مى گويد: به اين آهنگ گوش بده، گل نراقى يكى دو بار به آهنگ گوش مى دهد و آن را زير لب زمزمه مى كند و در اين ضمن مسئول ضبط برنامه موسيقى كه پشت دستگاه نشسته بود، دستگاه را به راه مى اندازد و اين قطعه را بى آنكه كسى متوجه شود، ضبط مى كند. گل نراقى به دنبال كار خودش مى رود و مسئول ضبط نوار ضبط شده را از طريق رئيس وقت راديو براى معينيان سرپرست انتشارات راديو مى فرستد. وقتى معينيان و ساير مسئولان به نوار گوش مى دهند، تصميم مى گيرند كه آن را پخش كنند و ماجرا را با پرويز ياحقى در ميان مى گذارند. پرويز مى گويد، اين كار براى گل نراقى گران تمام مى شود، زيرا او از يك خانواده سرشناس مذهبى است و پدرش با كار هاى هنرى به شدت مخالف است. قرار مى شود گل نراقى را به اداره راديو دعوت كنند و موضوع را با خودش در ميان بگذارند. گل نراقى مى آيد و گفته هاى پرويز ياحقى را تاييد مى كند ولى به علت اصرار دوستان قبول مى كند نوار بدون ذكر نام و با نام مستعار «خواننده ناشناس» پخش شود.
به هر حال ترانه‌اي كه آن روز تابستاني با ويلن پرويز ياحقي توسط حسن گلنراقي خوانده شد و بدون اطلاع وي ضبط گرديد، بارها و بارها پخش شد و روي نوار دست به دست گشت تا به عنوان ترانه‌اي ماندگار در تاريخ موسيقي ايران بماند.
فرار حيدر رقابى و سكوت گل نراقى زمينه مساعدى را فراهم آورد تا تقارن پخش اين ترانه از راديو با اعدام نخستين گروه افسران، اين شايعه كه عوامل توده اى آن را به راه انداخته بودند به باور جامعه بنشیند. گفته مى شد: سرهنگ سيامك و يا سرهنگ مبشرى... هنگام وداع با خانواده و قبل از رفتن به مقابل جوخه اعدام مرا ببوس را سروده است. در حقيقت هم شعر جنبه هاى انقلابى داشت و كلمات آن قابل تفسير بود و مردم شعر را براى ديگران مى خواندند و داستان ها مى ساختند، در حالى كه گل نراقى مات و مبهوت مانده بود و نمى دانست چه كند سرانجام، با پيگيرى «مجيد دوامى» سردبير مجله «روشنفكر» و چاپ عكس او بر روى مجله ،مشخص شد خواننده این ترانه چه کسی است، اما  هنوز در آن سال ها شاعر اين شعر را كمتر كسى مى شناخت.


گل نراقی فرزند يكي از تجار معتبر بازار بود و اگر چه صدايي گرم و گيرا داشت و در محافل دوستانه مي‌خواند ولي به لحاظ موقعيت خانوادگي هرگز نمي‌توانست به عنوان خواننده راديو معرفي شود.بعد از مدتی خانواده گل نراقي متوجه ماجرا شدند و از آن پس او دیگر ترانه ای نخواند. البته گفته می شود كه گل نراقي در فيلمی از زبان یک دانشجوي دانشگاه كه دل و قلوه فروشي مي‌كند ترانه «دل دارم، قلوه دارم، جگر و ... » را خوانده است.


دم و دستگاه کودتا که تاب افسانه مراببوس را نداشت و می دانست زمزمه مراببوس اجازه نمی دهد دهه 30 فراموش شود، ابتدا پخش آن را از راديو ممنوع کرد. از اين مرحله به بعد این ترانه سينه به سينه به نسل بعد از 28 مرداد که خود شاهد وقايع آن نبودند منتقل و به ترانه ای مردمی تبديل شد. حتی صفحه 45 دور و کوچک آن نيز ناياب شده بود و اين خود مانند هر ممنوعه ديگری بيشتر مشوق نسل بعد از کودتا بود تا آن را پيدا و گوش کنند. این صفحه نه تنها ناياب شده بود، بلکه اگر برای دستگيری کسی وارد خانه او می شدند و صفحه مراببوس را پيدا می کردند آن را به عنوان مدرک جرم سياسی با خود می بردند تا ضميمه پرونده سياسی او شود.

چند سال بعد نیز دستگاه تبليغاتی دربار، به انگيزه عاشقانه جلوه دادن مراببوس و نفی هويت سياسی آن، اجازه داد چند خواننده روز ايران قسمت اول اين ترانه، که عاشقانه جلوه می کرد را بخوانند، اما قسمت دوم ترانه که مربوط به سحرگاه تيرباران بود همچنان درمحاق سانسور ماند.اما این کار چیزی را عوض نکرد و حتی خوانندگان حرفه ای و مشهور روز هم نتوانستند اجرایی به دلنشينی و خاطره انگيزی گل نراقی از اين ترانه ارایه دهند.
گل نراقی در مهر ماه سال
1372 گرفتار فراموشى و تومور مغزى شد و به رغم تلاش پزشكان، تسليم مرگ شد و به همراه ترانه اش، براى هميشه به ابديت پيوست و جاودان شد. گل نراقى هرگز ازدواج نكرد، بخشى از اموال مرحوم گل نراقى، به صورت موقوفه در اختيار آسايشگاه معلولين و سالمندان كهريزك قرار گرفت و ساختمان اهدايى آنان در ابتداى خيابان بهار شيراز، منشعب از ميدان هفتم تير، قرار دارد.  آنها هر دو رفتند، اما ترانه ای را از خود به يادگار گذاشتند که تا زندان و اعدام هست، ياد آنها نيز زنده است.
حيدررقابی که پس از وقایع کودتای 28 مرداد و وقایع بعد از آن ناچار کشور را ترک کرده و به آلمان مهاجرت کرده بود، سرانجام پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از ربع قرن سکوت درغرب و تبعید اجباری به وطن بازگشت. او با این امید به ایران آمد که بتواند خدمات سیاسی و اجتماعی اش را از سر بگیرد اما چندان توجهی به او نشد. سرانجام گرفتار بیماری سرطان شد و در سال پايان دهه 1360 چشم بر جهان فرو بست. پیکر او را در ابن بابویه در کنار مزار دهخدا و تختی به خاک سپردند.


متن کامل این ترانه به این شرح است:

مرا ببوس، مرا ببوس

برای آخرين بار، تو را خدا نگهدار که مي روم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت

در ميان توفان هم پيمان با قايقران ها

گذشته از جان بايد بگذشت از توفان ها

به نيمه شب ها دارم با يارم پيمان ها

که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها

شب سيه سفر کنم، ز تيره ره گذر کنم

نگرتو ای گل من، سرشک غم بدامن، برای من ميفکن

دختر زيبا امشب بر تو مهمانم، در پيش تو مي مانم، تا سر بگذاری بر سر من

دختر زيبا از برق نگاه تو، اشگ بي گناه تو، روشن گردد يک

امشب من  

ستاره مرد سپيده دم، به رسم يک اشاره، نهاده ديده برهم،

ميان پرنيان غنوده بود.

در آخرين نگاهش نگاه بي گناهش، سرود واپسين سروده بود.

بين که من از اين پس دل در راه ديگر دارم.  

به راه ديگر شوری ديگر در سر دارم

به صبح روشن بايد از آن دل بردارم، که عهد خونين با صبحی

روشن تر دارم... ها

مراببوس

اين بوسه وداع

بوی خون می دهد
 

.......................................................................................................

 

منابع:

1. روزنامه شرق، یکشنبه، 1 شهریور، سال 1383.  
2. هفته نامه تهران مصور،11 آذر، سال1349، شماره 1418.
3. محمد سعید حنایی کاشانی، «دکتر رقابی و مرا ببوس».

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 19:6  توسط Orod Music  | 

                                                                      

فريدون فرخزاد درآلمان تحصيل كرده و داراى درجه دكتراى علوم سياسى بود. متولد هزار و سيصد و پانزده در شهر تفرش، و برادر شاعره مشهور فروغ فرخزاد بود.

فريدون فرخزاد، به جز دكتراى علوم سياسى، شاعر، نويسنده، هنرپيشه ، خواننده ومبتكر چندين برنامه و شو تلويزيونى، از جمله شو موفق (ميخك نقره اى) در ايران بود.

"فریدون فرخزاد"هم در تلویزیون برنامه اجرا می کرد و هم یک هفته در میان در رادیو " برنامهء صبح جمعه " را اجرا می کرد .

از دوسه سال پیش از انقلاب هم ،جوانانی که استعدادخوانندگی داشتند را به مردم معرفی می کرد و به اصطلاح زیر پر و بالشان را می گرفت .هم آنهایی که تعدادشان کم نیست در " لوس آنجلس ". و زمانی که " فرخزاد " را کشتند ، دریغ از یک کلمه حرف که در بارهء او بزنند .

شو ی تلویزیونی" فرخزاد" همیشه تعدادی تماشاچی داشت که در استودیو حضور داشتند و ضبط برنامه را از نزدیک شاهد بودند ، هر کسی می خواست در این برنامه حضور داشته باشد نامه می نوشت و درخواست می کرد ، تا نوبتش می رسید و از او دعوت می کردند

 صدای فرخزاد را اینجا بشنوید ( دانلود )

كتاب شعر: (در نهايت آغاز جمله است عشق) به فارسى،  وكتاب شعر ديگرى  به زبان آلمانى از  آثار اوست. آخرين كتاب او به نام (من از مردن خسته ام) در مورد قدرت طلبى عناصر مذهبى بود.

فرزندش رستم، از آنيتا، همسر آلمانى اوست. دومين همسر او‌ايرانى بود.

پس از حكومت رژيم اسلامى، مجبور به زندگى مخفى و بالاخره، ترك وطن شد. در كشور هاى مختلف همراه با ميليون ها ايرانى ديگر طعم آوارگى را چشيد تا نهايتأ در آلمان، كه قبلأ ازآنجا فارغ التحصيل شده بود، ساكن شد .

در سال هاى جنگ ايران و عراق، بار ها به اردوگاه اسراى ايرانى در عراق، سفر كرد و بسيارى از كودكان اسير ايرانى را به اروپا انتقال داد، كه با خانواده هاى پذيراى، ايرانى و اروپائى به زندگى پرداختند.

در فيلم(وين عشق من) در كنار هنرپيشه معروف زن اطريش،  نقش يك حزباللهى را ايفا كرد.

ازآن پس بر عليه جمهورى اسلامى به افشاگرى پرداخت. بى توجه به تهديد هائى كه ميشد: نوشت، سرود، آواز سر داد، به كشور ها مسافرت كرد، فرياد زد، سخنرانى كرد و بدون هيچ سازش و زد و بند مالى .. با همه علم، هنر، استعداد و انرژى،  ايران و جهانيان را به دورى و مبارزه با رژيم فرا خواند...سرانجام،.. با ضربات متعدد چاقو كشته شد.

پنجشنبه ساعت يازده شب، شانزدهم مرداد هزار و سيصد و هفتاد و يك - ششم آگست هزار و نهصد نود و دو ، در شهر بن آلمان  درمحل سكونتش او را يافتند.

ترانه مهتاب با صدای فرخزاد و رامش ( دانلود )

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 2:19  توسط Orod Music  | 

اردلان سر فراز ترانه سراي بزرگ معاصر در مصاحبه با يک روزنامه چاپ امريکا، آشفته بازاري به اسم هنر در ميان ايرانيان مقيم آمريکا و صدور آن به ايران را مورد انتقاد قرار داد و گفت:((بر خلاف خارج، طي سالهاي اخير در داخل ايران، به گنج معنوي عرفان، ادب و هنر اصيل ايراني پي برده اند.فرهنگ، ادب و هنر ايراني قابل باليدن و افتخار است و بايد آن را همواره مدّ نظر داشت و از آن تاثير گرفت تا اين لجام گسيختگي فرهنگي به ايرانيان و نسلهاي بعدي آنها در خارج لطمه نزند)) وي آشفته بازاري که به ظاهر، اسم هنر روي آن گذاشته مي شود و از لس انجلس به ايران صادر مي شود را مورد انتقاد قرار داد و اين نوع هنر را وسيله اي براي "خود جنبانان" و "پول پرستان" ناميد.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 3:34  توسط Orod Music  | 


متاسفانه در فضای کنونی کشور موسیقی در سراشیبی تند سقوط قرار گرفته و عده ای به خاطر منافع شخصی ( پول - شهرت و ... ) ضربات جبران ناپذیری به هنر این مرز و بوم وارد می کنند که می توان نمونه آن هر روزه را در MITV و کانالهای مشابه تماشا کرد و یا عده ای دیگر که زبان فارسی را هم کامل بلد نیستند ( چون که اصلا تو عمر شریفشان ایران نبودند ) صرفا با خواندن یک شعر یک بیتی و ساختن یک ویدیو ( که صد رحمت به کانال ... ) اسم خود را هنرمند میگذارند.

وبلاگ Orod Music با هدف شناسایی هنرمندان واقعی ( که بسیاری از آنان امروز فراوش شده اند ) و پخش موسیقی ایرانی از ۱۰ مرداد ماه کار خود را آغاز مینماید .


در این وبلاگ شما مشاهده خواهید کرد :

-زندگینامه هنرمندان ایرانی
-دانلود رایگان موزیک های زیبا و کمیاب
-امکان دریافت آرشیو کامل موسیقی ایرانی

با آرزوی دیدار شما .
OrodMusic@Yahoo.com
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 1:42  توسط Orod Music  |